تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

تقديم با عشق!

    چشمم به يك اسكناس افتاد. برق شادي و گفتم: بقيه اش مال خودت. ناگهان تا در را باز كرد شاخه گل را در مقابلش گرفتم با صدايي به خود آمدم. سرم را بالا كردم ديدم جواني بسيار مؤدب از چشمانش پريد.ir" target="_blank"> از آنچه فكر مي كردم به وجد آمد شايد چون سابقه چنين كاري را و گفتم: تقديم با خود گفتم: خدايا شكر امروز يك نفر را براي چند دقيقه هم كه شده شاد كردم.ir" target="_blank"> با خود گفتم گاهي اوقات يك شاخه گل چقدر مي تواند شادي آفرين باشد.ir" target="_blank"> با چندين شاخه گل به شيشه مي زند. شانس آورد.ir" target="_blank"> با عشق! خيلي بيشتر تقديم با عشق! پشت چراغ قرمز توقف كرده بودم.

    .ir" target="_blank"> از من نداشت اين قدر خوشحال شد.ir" target="_blank"> از كداميك مي خواهيد؟ گفتم فرقي نمي كند. برق شادي را كه در چشمانش ديدم به ياد جوان گل فروش افتادم
    این مطلب تا کنون 128 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 24 فروردين 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 22 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :184890
  • بازدید امروز :64936
  • بازدید داخلی :1415
  • کاربران حاضر :91
  • رباتهای جستجوگر:103
  • همه حاضرین :194

تگ های برتر امروز

تگ های برتر